Thursday, April 5, 2007

ورد دوم باران ساز

مقاله امروز روز را اگر نخوانده اید در این جا بخوانید

تايم اوت که در برخي ورزش ها با درخواست مربي تيم شدني است و در بعضي ورزش ها در مقررات پيش بيني نشده اما مربيان و بازيکنان به هر حيله آن را به دست مي آورند و بازي را متوقف مي کنند، هنگامي لازم مي آيد که گردش بازي چنان کرده که خوف باخت و آشفتگي و گل خوردن از خودي ها ظاهر شده. نه فقط در فوتبال که در عالم سياست هم گاه تايم اوت لازم است تا اوضاع ساکت شود و فرصت تغيير آرايش و پياده کردن طرحي تازه به دست آيد. و اين همان کاري است که مرزبانان کشور، در وسط تعطيلات نوروزي، با دستگيري پانزده ملوان بريتانيائي انجام دادند.

در عالم واقع، همه آن اميدواري ها که دو ماه بعد از قطعنامه 1373 شکل گرفت، با اجماع اعضاي دائمي و غيردائمي شوراي امنيت سازمان ملل در قطعنامه جديد عليه فعاليت هاي هسته اي ايران، رنگ باخت. با ايجاد اجماعي هر چند شکننده، دستگاه ديپلوماسي آمريکا يک پيروزي به نام خود نوشت و دستگاه ديپلوماسي ايران با همه تلاش ها که کرد و وعده ها که شنيد، نتوانست در شوراي امنيت رخته ايجاد کند.

اينک اولين نکته باور اين اصل است که آن چه رخ داده، ناکامي روشي است که از هنگام روي کار آمدن دولت جديد بر سياست خارجي ايران حاکم شد، مجموعه به هم پيوسته اي که قطعنامه هاي شوراي امنيت و ديگر واکنش ها در جمع مسلمانان عالم و کشورهاي اروپا و آسيا نشان داد که پيش برد با اين روش ها ممکن نيست و هزينه اي احتمالا بيش تر از آن دارد که پرداخت آن را توجيه کند. اينک بايد با قبول فضاي موجود، و پذيرش تغيير روش ها، با برنامه ريزي دقيق تري کار را از نقطه جديد پي گرفت. ديپلوماسي، علم ممکن کردن غيرممکن هاست. فقط آن ها که به روش ها قدوسيت مي بخشند خود را از نرمش و انعطاف ديپلوماسي محروم مي کنند.

در روزهاي اول بهار امسال، درست سر بزنگاه، رسانه هاي جهاني سرگرم بحث و تفسير خبر دستگيري ملوانان بريتانيائي در آب هاي خليج فارس شدند، و اين امر هم فرصت بازنگري به مديريت سياست خارجي ايران داد و هم نظام اطلاع رساني جهاني به جاي تاکيد مدام بر شوراي امنيت و قطعنامه هايش، به تهران و تصميم هايش کشانده شد که از اولي جز شکست ايران نتيجه نمي گرفتند و از دومي، اگر خطاي پخش اعترافات – آن هم سه بار – نبود مي شد گفت که مردم جهان از بحران ملوانان جز قدرت و صلابت ايران در نيافتند.

در ميانه کار و در چند روز گذشته اين نگراني حادث شده بود که مبادا تصميم گيرندگان به شاگرد باران ساز چيني شباهت برند.

شاگرد باران ساز چيني بعد از سال ها خدمت استاد، به گفته يک مشتري وسوسه شد که خود دکه باران سازي بگشايد. به جاي يک يوآن، نيم يوآن گرفت و ورد باران خواند. روستائيان که به روستايشان رفتند ديدند باران چنان مي بارد که گوئي آسمان به زمين دوخته شده. شادمان شدند. اما صبح شد و باران سر ايستادن نداشت. و کم مانده بود که سيل جاري شود و همه مزرع را آب ببرد. سراسيمه به هر شکل بود خود را به باران ساز رساندند. در خانه او که کوفتند. شنيدند که او نيز در خانه استاد مي کوبد. و آن جا التماس مي کند که استاد مرا ببخش. من خام طمع ندانستم که دو ورد در کار است يکي آن که باران مي سازد و دومي آن که به باران فرمان ايست مي دهد. فقط اولي را از تو ياد گرفتم.

در حکايت جنگ هشت ساله، و اشغال سفارت آمريکا، و چه بسا چند کار ديگر جهانيان دانستند که ايرانيان در طراحي موقعيت هاي ويژه و فرصت ها چربدستند. اما به همان نسبت ورد دوم نياموخته، ورد اول بر زبان جاري مي کنند. اگر هم اين براي کساني که بي ترمز و بي دنده عقب مانده اند ناگزيرست، براي جامعه اي که عاقل و دانا بسيار دارد، غريب مي تواند بود.

وقتي کار ملوانان بريتانيائي به درازا کشيد، کساني بيمناک شدند که مبادا جز کار اصلي که پرونده هسته اي است، در اين ماجرا هم که "تايم اوت" ي بود، باز ورد دوم از يادها رفته باشد. اما آزادي آنان در سيزدهم روز با تمهيداتي که به کار گرفته شد، نشان داد که اگر هم کساني اين ورد را ندانند عاقلان در جهان بسيارند که آن را در گوششان خواهند خواند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At April 6, 2007 at 4:23 PM , Anonymous Anonymous said...

با درود خواستم فقط اشاره اى كرده باشم به شاگرد باران سازان صدام تكريتى و عاقبتشان بالاى طناب وتشابه دست روى سر پسرك انگليسى كشيدن صدام بعد از بحرانى كه او آرشيتكتش بود با ممنوع الخروج كردن تمام غربيها از عراق در ماهاى قطعنامه روى قطعنامه و صحنه دست فشردن ملوانان با محمود گرمسارى خودمون كه امنيت ملى را به اين سادگى به خطر مى اندازد كه البته او مجرى بود و نه آرشيتكت

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home