Sunday, May 29, 2011

رییس ایلی که مدعی سلطنت نبود


این مقاله ای است که برای سایت فارسی بی بی سی نوشته ام

سلطانعلی میرزا قاجار آخرین رییس ایل قاجار، در هشتاد و دو سالگی در پاریس و در حالی درگذشت که بازگشت سلطنت به ایران را ناممکن می دانست و از نزدیک به دو قرن پادشاهی مطلقه پدرانش بر ایران دفاع می کرد. او اعتقاد داشت که ناصرالدین شاه می خواست تحولی در کشور ایجاد کند و احمد شاه آخرین سلطان قاجار تنها پادشاه دموکرات و عمیقا مشروطه طلب ایران بود.

سلطانعلی میرزا که همزمان با تبعید خانواده قاجار، و هنگامی که سردار سپه انقراض سلطنت قاجار را اعلام داشت در بیروت به دنیا آمد، هفتاد سال از عمر خود را در فرانسه گذراند و تا هنگام مرگ گذرنامه ایرانی داشت، هر سال به ایران سفر می کرد و در املاک کمی که ارث برده بود با روستائیان می زیست.

او که روز جمعه در پاریس درگذشت بزرگ ترین پسر از میان برادرزادگان آخرین پادشاه قاجار بود و در حالی که هرگز خود را مدعی سلطنت نمی خواند اما بازماندگان قاجار وی را به ریاست ایل می شناختند. دکترای اقتصاد از دانشگاه پاریس داشت و چند سال قبل از انقلاب امکان یافت تا به ایران سفر کند و به کشاورزی بپردازد.

فرزند سلطان مجید میرزا [برادر کوچک احمد شاه قاجار] در حالی به ریاست ایل قاجار شناخته شد که هنوز بسیاری از نوادگان ناصرالدین شاه هم زنده بودند که آخرین آن ها پنج سال قبل در لندن درگذشت. او کتابی هم به زبان فرانسه درباره ایل قاجار نوشت که عنوانش بود شاهان فراموش شده .(Les Rois Oublie)

گذشته ایل قاجار
ایل قاجار، به عنوان یکی از چهار ایل که قدرت را در فلات ایران از شش سده قبل نمایندگی می کردند، از دورانی که صفویه محو شد، خود را در اندازه های سلطنت بر تمام فلات ایران دید. سران ایل [دو شاخه دولو و قوانلو] اما سال ها با مدعیان و از جمله عثمانی و افغان جنگیدند و صدها تن کشته دادند تا سرانجام در سال 1794میلادی آقامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار، از آشفتگی شیراز بعد از مرگ کریم خان زند بهره گرفت، به سوی زادگاه خود تاخت و بعد از جنگ های سخت تاج بر سر نهاد.

آقامحمد خان که جز در چادر نخفت اما تهران را به پایتختی برگزید و با انتخاب برادر زاده خود فتحعلی میرزا به ولیعهدی، او را مامور کرد تا فرزندان زیاد برای اداره کشور تربیت کند و تهران را به صورت شهری مناسب با پایتخت کشور بسازد. او خود در حالی که مرزهای کشور را از سوی شمال گسترش داده و به زادگاه ایل قاجار در شمال دریای خزر رسانده بود هنگامی که قصد داشت مرزها را به آب های آزاد دریای سیاه برساند در قلعه شوشی ترور شد.
در تاریخ نوشته هائی که حتی در دوره قاجار نوشته شده، موسس سلسله قاجاریه به خشونت و تندطبعی معرفی شده و حکایت از مناره ها آمده که از سر و چشم ساکنان شهرهائی برپا داشته که در مقابل سپاه وی مقاومت می کردند.

فتحعلی شاه دومین پادشاه قاجار، در دو دوره جنگ با روسیه، سرزمین هائی را که آقامحمد خان در قفقاز و ماوراء قفقاز به دست آورده بود از کف داد و علاوه بر آن بخش عمده ای از جواهرات و اندوخته های شاهان پیشین [به ویژه گنج های نادر افشار از حمله به هند] را که آقامحمد خان از افشاریه و زندیه بازگرفته بود، غرامت پرداخت.

عباس میرزا ولیعهد،مشهور به نایب السلطنه، فرزند بزرگ فتحعلیشاه، که جنگ های با افغان ها و روسیه تزاری را با دلاوری پیش برد و محصلانی برای آموختن به اروپا فرستاد و مستشارانی از فرنگ استخدام کرد، سیاست پیشه با فرهنگی مانند میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی را به صدارت برگزیده بود، پیش از پدر درگذشت و فرزندش محمد میرزا برتخت نشست، اولین پادشاه بیمار و ضعیف و بی تدبیر که قائم مقام را علیرغم قولی که به پدر داده بود کشت و بی آن که یادگار مهمی از خود به روزگار به جا بگذارد، در تهران پایتخت درگذشت. سلطنت برای ناصرالدین شاه فرزند وی ماند.

نیم قرن ناصری
ناصرالدین شاه قاجار بزرگ ترین پادشاه قاجار بود که در تاریخ معاصر به شاه شهید شهرت داشت، وی نزدیک به پنجاه سال از 1848 تا 1896 میلادی بر اریکه سلطنت بود، نیمه دوم قرن نوزدهم مبدا تحولات بزرگ جهانی بود. در دوران این پادشاه به بسیاری از دستاوردهای مدرن بشر به ایران راه یافت. ارتش منظم، پست، پلیس، راه آهن، تاسیس هیات وزیران، بانک، اسکناس، مدرسه، مطبوعات و بسیاری از مظاهر تمدن تازه در دوران وی در ایران راه یافت.

ناصرالدین شاه که تاریخ نویسان وی را آخرین امپراتور ایران خوانده اند در سه سفر خود به روسیه و اروپا با سلطانین و فرمانروایان زمان خود دیدار کرد، کتاب ها نوشت، شعرها سرود، به فرمان وی راه ها کشیده شد و کاخ های سلطنتی در شهرهای بزرگ کشور ساخته آمد، برای تهران نقشه جامعی کشید و محدوده ای ساخت و برای نخست بار برای اداره کشور آئین نامه ای تنظیم کرد، بودجه نویسی و تهیه خزانه کشور که بعد ها جواهرات سلطنتی پشتوانه اسکناس خوانده شد به دوران وی شکل گرفت.

این شاه تا زمانی که به دست یک اسلامگرای تندرو کشته شد، پنجاه سال حساس را در قدرت گذراند بی آن که در جنگی خارجی شرکت کند و در داخل هم جنگی بزرگ درنگرفت. سه بار تلاش برای اصلاحات که بنیان گذارش میرزا تقی خان امیرکبیر معلم و وزیر با تدبیرش بود، با فشار سنت گرایان و روحانیون به شکست انجامید و سرانجام نیز در زمانی که خود پرچم اصلاحات را بر دوش گرفته بود توسط یک اسلامگرا معترض به قتل رسید.

قتل امیرکبیر مصلح بزرگ تاریخ ایران بدترین تصمیم پنجاه سال سلطنت وی بود که در تاریخ نویسی های بعد از قاجار – همچون مناره های آقا محمد خان – به عنوان تنها اثر وی مطرح شده است.

در نیم قرن سلطنت ناصرالدین شاه قاجار از اثر کشمکش های داخلی و ارتباطی که بین ایران و جهان پدید آمد، جهشی در اندیشه و مطالبات اجتماعی مردم رخ داد که موجب گردید هشت سال بعد از ترور وی جنبش مشروطه خواهی به راه افتاد و در سال 1906 مصادف با 1285 خورشیدی به پیروزی رسید و به فرمان مظفرالدین شاه، پنجمین شاه قاجار ایران، در زمره کشورهای صاحب قانون اساسی و پارلمان درآمد. گرچه فرزند وی محمد علی شاه سر ناسازگاری با منتخبان مردم را گذاشت.
احمد شاه قاجار نوه مظفرالدین شاه که هفتین پادشاه این سلسله بود با تعهد به قانون اساسی تنها پادشاه دموکرات تاریخ ایران باقی ماند و در دوران سلطنت وی انتخابات آزاد، احزاب سیاسی، روزنامه های کاملا آزاد شکل گرفت و او خود هرگز به مقابله با قانون برنخاست.

برپائی جنگ جهانی اول، تغییر نقشه سیاسی جهان، انقراض تنها امپراتوری مسلمان [غثمانی]، تاسیس اولین کشور سوسیالیستی، از ترکیب ملیت ها و اقوام مختلف در شمال ایران و تاسیس اولین پالایشگاه نفت منطقه در جنوب ایران، نیاز به وجود حکومت های قدرتمند ضد کمویستی در حاشیه جماهیر شوروی، فشاری بود که از تحولات جهانی بر ایران وارد آمد. از این تحولات کودتائی شکل گرفت که شش سال بعد به انقراض پادشاهی قاجار، صعود رضاشاه، تاسیس سلسله پهلوی و تبعید احمد شاه و خانواده قاجار انجامید.

احمدشاه، ولیعهد و برادرش محمد خسن میرزا، برادر دیگرش عبدالمجید میرزا و سرانجام سلطان علی میرزا در تبعید اروپا به عنوان رییس ایل قاجار شناخته شدند بدون آن که قدرتی داشته باشند. با مرگ آخرین ولیعهد قاجار، محمد حسن میرزا در لندن، همزمان با جنگ جهانی دوم ، کسی مدعی از این ایل مدعی پادشاهی نشد.

تحلیل های شاهزاده
سلطان علی میرزا سال گذشته در گفتگوئی با عنایت فانی برای تلویزیون فارسی بی بی سی در علت برقرار نماندن دموکراسی در ایران گفت آن زمانی که احمدشاه در ایران سلطنت می کرد، هنوز کل ملت ایران شاید برای اینکه بتواند در آزادی کامل و آگاهی کامل رای به دمکراسی بدهد آمادگی نداشت. اما این تربیت کم کم و به مرور در ملت وارد می شود و فکر می کنم مثل جاهای دیگر هم شده، رجال آن زمان که رجال خیلی قوی بودند، می توانستند یک دمکراسی رجالی یا بقول فرانسوی ها ارستوکراتیک، درست بکنند و برجا بگذارند که کم کم این سیستم رجالی تبدیل به یک سیستم دمکراتیک بشود.

رییس ایل قاجار در همان مصاحبه در پاسخ این سئوال که "چرا وقتی صحبت از سلسله قاجاریه می شود، اصولا خیلی ها از قاجار به نیکی یاد نمی کنند. بلافاصله معاهده های گلستان و ترکمنچای و از این جور چیزها وسط می آید" گفت :

- اشتباه خیلی بزرگی است. یعنی در قرن هجدهم وقتی افغان ها آمدند و صفویه را از بین بردند اصلا ایرانی دیگر وجود نداشت، بکلی از بین رفته بود، ممالک مختلف شده بود، هرکس یک جایی سلطنت می کرد. و اگر آن داستان ادامه پیدا می کرد اصلا امروزه ایرانی وجود نداشت. این آقامحمدخان بود که تکه های پخش شده ایران را جمع کرد، با قدرتی که داشت و با زحمتی که کشید ایران امروزه را درست کرد. چه ایراد به نظر من احمقانه ای است که از قاجاریه می گیرند. همه ممکلت را آنها جمع کردند، واحد کردند و مرکزی کردند. حال بعضی قسمت ها را مجبور شدند بدهند، چون قشون ایران شکست خورد. وقتی آدم شکست می خورد، خب طبیعی است که باید بهای شکست را بدهد. و عباس میرزا همه گنجی که در اختیار داشت داد که آذربایجان را نجات بدهد و آذربایجان که ایران واقعی بود برای ایران باقی ماند. حال در قفقاز یک مقداری از خان نشین ها از بین رفتند که همه ترک زبان بودند و هیچوقت جزو واقعی فرهنگ ایران نبودند، به تمدن ایران و به فرهنگ ایران صدمه بزرگی نخورد.

شما پس در مجموع معتقدید که قاجار به ایران خدمت کردند؟
- من مطمئنم که اگر الان ایرانی هست و صحبت از ایرانی هست، آن را از آقامحمدخان و از قاجاریه داریم. فقط آقامحمدخان ممالک پخش شده را جمع کرد و بعد از آن پایتختی انتخاب کرد، مثل تهران، که پایتخت دائمی برای ایران ماند، نه فقط پایتخت قاجارها بود پایتخت خاندان پهلوی و جمهوری اسلامی هم شد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At May 30, 2011 at 2:32 AM , Anonymous محمود said...

راست‌اش هر وارثی دوست می‌دارد بگوید چنین کردیم و چنان. اما آن‌چه مورخین نوشته‌اند خلاف صحبت‌های "سلطان‌علی‌میرزا"ی خدابیامرز است. آن‌چه از قاجار یاد می‌کنند بی‌تدبیری و بی‌لیاقتی پادشاهانی‌ست که جزء شکم‌باره‌گی چیزی در سر نداشتند. تنها شاه آخر مبادی آداب بود که او هم ذاتن اهل سلطنت و حکومت نبود و اگر به خودش بود، هیچ‌گاه گذرش به کاخ نمی‌افتاد. در واقع توفیقی اجباری بود برای‌اش. در کتاب "خانوم" بهنود و البته "امینه" به زیبایی قصه‌هایی می‌خوانیم از سرنوشت دردناک قاجار!

 
At May 30, 2011 at 3:54 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد عزیز جناب بهنود عزیز. من تعجب میکنم که شما چطور با قلم زیبایتان سعی در تطهیر چهره سلسله قاجار دارد. در زمانی که قاجارها مخصوصا آغا محمد خان مشغول کشتار های فجیع در ایران بودند کشورهای اروپا از لحاظ علمی و سیاسی پیشرفت سریع می کردند. قتل فجیع لطفعلی خان زند فقط یکی از جنایات شرم آور این خاندان است. ناصرالدین شاه همان کسی است که میگفت این مردم را باید آنقدر در حماقت نگاه دشت که حتی ندانند پاریس خوردنیست یا پوشیدنی. در ضمن من با اطلاعات ناقص تاریخی خودم در جایی نخواندم که میرزا رضا کرمانی قاتل ناصرالدین شاه اسلام گرای افراطی بوده که برای احیای اسلام دست به قتل او زد. قتل امیر کبیر که شما تنها به عنوان یک اثر بد! از ناصرالدین شاه نام میبرید مانع مزرگ پیشرفت ایران شد که اثرات آن تا به امروز گریبانگیر این ملت است. شاید بتوان شادروان عباس میرزا را تنها فرد ایران دوست این خاندان دانست که تلاش هایش فقط به خاطر ایران بود نه خاندان قاجار. نه مانند آغا محمد خان که به گفته خودش این همه خون ریخت تا باباخان آسوده حکومت کند.

 
At May 30, 2011 at 5:07 AM , Anonymous Anonymous said...

خدا نخواهد که برای هیچکس یکطرفه به قاضی برویم و سیاق قلم نازنین شما همیشه بر اعتدال بوده است.
افتخار بدهید و به وبلاگ آسدرضامیرزا هم سر بزنید
http://asedrezamirza.persianblog.ir/

 
At May 30, 2011 at 9:36 AM , Anonymous مرضیه said...

بامزه است که دوستان اساس استدلال آقای بهنود را که چند بار تا به حال در سخنرانی ها و مقالات خود گفته و نوشته اند عنایت ندارند. من خوب یادم هست گفتید در دوران پهلوی علیه قاجار نوشتند در کتاب های درسی و در تبلیغات ، در دوران جمهوری اسلامی همین کار را با پهلوی ها کردند. راهش این است که اهل تاریخ پوسته را بالا بزنند و نشان دهند که در هر دوره چه اتفاق افتاده است. حالا با همان منطقه متوجهم که دوستان چه خطائی می کنند که در دام می افتند

 
At May 30, 2011 at 9:39 AM , Anonymous Anonymous said...

واقعا که. دوست عزیزم که با تعجب از جناب بهنود شروع کرده اند یک لحظه به خودشان نگفته اند چرا؟ چرا آقای بهنود سخنی می گوید که تاریخ نویسان حکومتی و زیر فشار به غیر از آن گفته اند. بگذارید یک نمونه اش را بگویم. پدرم که تبلیغات پهلوی خیلی در او اثر دارد می گوید احمدشاه پولدار و خسیس بود. وقتی ازش می پرسم پدر احمدشاه که دویست سال خانواده اش در ایران سلطنت کردند بیشتر پول داشت یا رضا شاه که بیست سال قبل از سقوط یک سرهنگ ساده بود. پدرم عصبانی می شود و می گوید خدماتی که رضاشاه کرد تاریخ نکرد. این طوری همه حق دارند بگویند ما می خواهیم هیچ کس خیال های ما را به هم نزند

 
At May 30, 2011 at 9:41 AM , Anonymous امیر تورنتو said...

راستش آمده بود گلایه کنم از نوشته آقای بهنود اما وقتی کامنت مرضیه خانم را خواندم به پدرم تلفن کردم و از وی پرسیدم . پدرم منصف ترین آدمی است که دیده ام . او به من گفت فقط به بهنود اعتماد کن و وقتی خواندم که جناب بهنود چی نوشته گفت عین تاریخ است.
خدا حفظتان کند

 
At May 30, 2011 at 12:50 PM , Anonymous Anonymous said...

این فقط ارزش قلم و صاحب قلم است که آدمی را به فکر می اندازد. آقایانی که برآشفته اند چرا نمی روند مطالعه کنند و چرا از خود نمی پرسند که الان چه نفعی از قاجار ممکن است به کسی برسد که از آن ها دفاع کند

 
At May 30, 2011 at 1:49 PM , Anonymous آرش said...

آقای بهنود،
آنهایی که آثار شما را دنبال کرده باشند به راحتی قادرند دلبستگی نوستالژیک شما به طائفه قاجار را دریابند و مسلما یک تاریخ نگار ( هرچند که شما علی رغم نوشتن چندین کتاب تاریخی از این عنوان پرهیز دارید و نوشته های خود را چیزی مابین رمان و مستند قلمداد می کنید، یعنی مشابه وضعیت بلاتکلیفی که بنیادهای انقلابی در اقتصاد ما دارند!) نمی تواند از آثار این پیوند های عاطفی برکنار بماند.
اگر معتقد به برآورد هزینه-فایده و دیدن دو سوی ماجرا باشیم، درمورد سلسله ای که در طول دورانش قریب نیمی از سرزمین ایران از دست رفت و حداقل سه تن از کارآمد ترین مردان سیاسی اش به دست پادشاهانش نابود شدند و فساد و بی حمیتی اشراف زادگان و صاحب منصبانش به درجه ای رسید که نمایندگان قدرت های خارجی (به رغم تمام منافعی که عایدشان می شد) در نوشته های خود از آن ابراز انزجار می کردند، کفه ترازو به کدام طرف سنگینی کمی کند؟
می فرمایید ناصرالدین شاه جنگ نکرد. شاهی که خودش می گفت: "مرده شوی این سلطنت را ببرد که شاه نمی تواند (از ترس روس و انگلیس)در ملک خود سفر کند" چگونه می خواست به جنگ کسی برود؟
ویک سئوال دیگر، به راستی اگر ذهنیت منفی ایرانیان نسبت به قاجاریه صرفا حاصل تبلیغات دوران پهلوی است، چگونه است که امروز میلیونها جوان ایرانی(از جمله من) بعد از سی سال تبلیغ سهمگین جمهوری اسلامی چنین ذهنیت منفی ای نسبت به رضاشاه و پسرش نداریم، اما پهلوی ها تا این حد در مخدوش کردن چهره قاجاریه موفق بودند؟!

 
At May 30, 2011 at 2:17 PM , Anonymous امیرحسین said...

همممم، بیچاره ملیجک!
بیچاره ملیجک که نمی‌دونست بعد از نشانه رفتن قلب همه کسش توسط میرزا رضا کرمانی، برای ایران خوشحال باشد یا به غم از دست دادنش بسوزد.

 
At May 30, 2011 at 5:23 PM , Anonymous Anonymous said...

والله اگر آقای بهنود اجازه بدهند که دفعه قبل ندادند باید بنویسم که این جناب ارش واقعا گاهی خنده دار می شوند. ایشان یکی است مانند احمدی نژاد یا همان معبودش یعنی شاه [...] نه کم نه بیش. خودش را جوانان ایران فرض می کند و چون خودش سلطنت طلب است فکر می کند که همه جوانان سلطنت طلب هستند . واقعا خنده دارست.
اما در مورد فرمایشان ایشان. بفرمایند هشت تن از شریف ترین فرزندان این ملک را در تپه های اوین کی کشت. بفرمایند کی مملکت را به جائی رساند که از وحشت او مردم و تمام مردم حتی آن ها که امروز پشیمان هستند به دامن آخوند پناه بردند. بفرمائید قاجار یکی مانند احمدشاه داشت که دموکراسی می فهمید شما کی داشتید . رضاشاه دزد قاتل یا فرزند [...] چرا نمی خواهید قبول کنید که دامنتان لک دارد[...]

 
At May 30, 2011 at 5:25 PM , Anonymous نرگس said...

والله این کورش خان هم تنش می خارد به نظرم . بابا جان این همه سایت سلطنت طلب هست که با پول یک مشت [...] اداره می شود چرا زحمت نمی کشند و آن ها را راهنمائی نمی فرمایند
چون این جا ما جوانان ایران ایستاده اید و درس هایمان را از استادمان گرفته ایم و خواهید دید که آزادی را به ایران برمی گردانیم اما شما اشتباه می کنید که تصور می کنید دوباره آزادی را دودستی تقدیم [...] خواهیم کرد. تمام شد.

 
At May 30, 2011 at 5:28 PM , Anonymous Anonymous said...

آقاکوروش یک سئوال . قاجاریه از آقامحمد خان شروع کرد که خشونت طلب بود مانند رضاشاه و مانند همه سرسلسله ها و مانند همگنانش در اروپا و بقیه دنیا . اما به دموکراسی رسید . در ضمن تمام مدت با دنیا با همه ضعف خود جنگید . پهلوی که سفارت آوردش و به قول خودشان آمریکا بردشان چه . این ها خوب بودند؟ عجب آن ها که مشروطه و قانون آوردند بدند و شاهان پهلوی خوبند. اما ما از استادمان یاد گرفته اند با عدالت قضاوت کنید سلاطین قاجار همه به جز احمد شاه تعریفی نداشت و مانند همه گذشتگان و مانند رضاشاه و فرزندش دیکتاتور و به فکر نفع جیبشان بودند. فرمایشی نبود

 
At May 30, 2011 at 5:29 PM , Anonymous شاگرد اول said...

به عنوان یک جوان ایرانی با نظر آقای کورش کاملا کاملا مخالفم

ما نه دیکتاتوری سلطنتی می خواهیم نه دیکتاتوری آخوندی

 
At May 30, 2011 at 5:32 PM , Anonymous علی تورنتو said...

هاهاها فتحلی شاه قاجار بخشی از سرزمینی را که آقامحمدخان با شمشیر به دست آورده بود از دست داد. سلسله پهلوی که با کمک سفارت سر کار آمد هم ارارات را داد و هم رودخانه هیرمند را و هم بحرین
واقعا چقدر انصاف دارد کورش خان

 
At May 31, 2011 at 1:48 AM , Anonymous Sara said...

Our education has not begun. Education of a nation must be administered as of age six. Education means, not just Maths and Sciences. Education means, every year studying a neutral account of the history of one's country, and in every exam, the children must be asked, 'What would you do if you were in the king's position,' or 'how should the parliament reacted to a certain event.' This is what happens in the best English educational establishments - dates and names don't matter as much as analysis. And unless we begin to overhaul our education, no president will ever satisfy the nation.
And as long as 'Tarof Takalof' exists in our culture, rather than being direct, we shall suffer.

 
At May 31, 2011 at 2:03 AM , Anonymous آرش said...

حضرت آقای ناشناس May 30, 2011 5:23 PM
سرکار غیر از اینکه به فردی که نمی شناسید و افکار و عقایدش را نمی دانید انگ "سلطنت طلب" بچسبانید و تازه دامن بنده را لکه دار هم بکنید! نکته در خور توجهی بیان نکردید. به تجربه دریافته ام که بحث با کسانی که پیشاپیش تصمیم گرفته اند که طرف مقابل چه می خواهد بگوید و چه نیتی دارد( و به این قدرت نیت خوانی افتخار هم می کنند) کاری است عبث. از نوشته من طرفداری از پهلوی را نتیجه گرفتن تنها از یک ذهنیت آکنده از پیشداوری (ذهنیت معمول ایرانیان) ساخته است.
در مورد کامنت های دیگر هم از آنجا که خطاب به آقای "کورش" بود ( و بسیار بعید است که چهار آدم ظاهرا متفاوت همگی آرش را با کورش اشتباه گرفته باشند! ) بنده نیازی به پاسخ گویی نمی بینم.

 
At May 31, 2011 at 4:24 AM , Anonymous Anonymous said...

من نمی دانم این آقای ارش یا کورش . البته آقای کورش خیلی بددهان بودند و من تعجب کردم از استادم که اجازه دادند سلطنت طلب هستند یا نه. اما می دانم از چه طبقه و نگاهی هستند. این هم نیت خوانی نیست بلکه از نکته ایشان که ایرانی ها این طورند می توان فهمید [این جمله یعنی من ایرانی نیستم یا من از این اخلاق ها ندارم و خیلی بالاترم] اما به هر حال سخنم این است که چرا باید هر نوشته ای را به نوعی جنگ کشاند. آقای بهنود نوشته ما هم می خوانیم . ممنون از تمام حاضران در بحث
گاهی من هم همعقیده با کسانی می شوم که از جناب بهنود می خواهند که از خیر کامنت ها بگذرند یعنی خودشان بخوانند و بس

 
At May 31, 2011 at 4:26 AM , Anonymous KOROUSH THE GREAT said...

وقتی کامنت آدم را حذف می کنی همین می شود جماعت نمی دانند به کی دارند فحش می دهند هاهاها
کوروش

 
At May 31, 2011 at 4:54 AM , Anonymous امیرمهدی said...

سلطنت را ادعا نمی کرد
همین طور انکار خود را نیز اخفا
!

 
At May 31, 2011 at 7:28 AM , Anonymous mohsen said...

اقای بهنود عزیز از متن بالا این طور بر می اید که ثمره حکومت قاجار ها و اللخصوص ناصردین شاه برای ایران ان گونه بوده که شایسته اعتای صفت خوب برای عمل این خاندان در طول دوره حکومتشان از نظر شما هست . اما خوب بودن چون امری نسبی هست بنابر این , این سوال پیش می اید که این خوب بودن در مقایسه با چیست ؟ ایا چون اینها پلیس و پست و ارتش منظم اوردند و جاده کشیدند و چون قبلی ها نیاوردندو ونکشیدند پس اینها بهترند و اگر شما این طور می خواهید برای ما استدلال کنید ایا می شود جواب داد که چرا امیرکبیر را که کشتند و خیلی های دیگر را مگر قاجار ها دنبال ایران خوب نبودند پس چرا کسی که او هم برای ایران خوب تلاش میکرد را از بین بردند ؟
و مسئله دیگه اینکه دوستان فراموش نکنند که چه قاجار چه پهلوی و چه ..... همه از همین خاک بر امدند و حاصل تعامل نیرو ها در همین سرزمین بوده اند پس صرفا نفی و یا اثبات هر کدام از اینها کار را به جایی نمیرساند .

 
At May 31, 2011 at 2:15 PM , Anonymous آرش said...

دوست گرامی May 31, 2011 4:24 AM
محض اطلاعتان، مهندس بازرگان کتابی دارد به نام "سازگاری روح ایرانی" که در آن ویژگی های منفی اخلاقی ایرانیان را صریح و گزنده بیان کرده و این کاری است که بسیاری از میهن پرست ترین روشنفکران این مرز و بوم انجام داده اند.
ضمنا جنگی در کار نبود، من انتقاد و پرسشی را با آقای بهنود در میان گذاشتم. شما شمشیر کشیدید!.
درضمن آگاهی از نظرات خوانندگان از بخش های جالب هر نوشته اینترنتی است. اگر شما را ناراحت می کند، نخوانید.

 
At June 1, 2011 at 7:23 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب اقای بهنود
تاریخ پیروزی مشروطه 1285 خورشیدی است و به اشتباه 1275 نوشته شده است.

با تشکر
محمد از تهران

 
At June 2, 2011 at 2:10 AM , Anonymous Anonymous said...

من هم با بخشی از نظرات آرش موافقم. البته امیدوارم به سلطنت طلبی و حمایت از خاندان پهلوی و یا حتی جمهوری اسلامی متهم نشوم. مقایسه بین پهلوی و قاجار و یا با جمهوری اسلامی مقایسه بین بد و بدتر است. به نظر من اکثر مردم ایران و به خصوص جوانان خواستار یک حکومت سکولار و آزاد هستند. در مورد نوشته های استاد بهنود که فرمودند در زمان حکومت قاجار خصوصا ناصر الدین شاه تکنولوژی غرب وارد ایران شد باید گفت پس میتوان چهره جمهوری اسلامی را هم به همین ترتیب پاک کرد چون در این دوران هم اینترنت و موبایل وارد ایران شد! موج پیشرفت تکنولوژی یک موج جهانی است. هم وطنانی هم که از دموکراسی دوران قاجار صحبت میکنند نمیدانم منظورشان به توپ بستن مجلس است یا کشتار فجیع بابی ها. آیا دوره کوتاه حکومت احمد شاه را که کشور در هرج و مرج کامل به سر می برد و از دل این بی نظمی رضا شاه ظهور کرد، میتوان دموکراسی نامید؟ آیا متحد کردن یک کشور با چشم در آوردن و از سرها مناره ساختن خدمت است؟ که اگر آری پس طالبان افغانستان هم خدمت کردند. من نمیخواهم همه چیزی را سیاه یا سفید ببینم ولی وجدان خود را قاضی کنیم آیا پیوندهای عاطفی یا خانوادگی میتواند خسارات دودمان قاجار به این کشور خسته از ظلم را نادیده بگیرد؟ به امید روزی که هر ایرانی چه مسلمان چه غیر مسلمان و با هر پیوند زبانی و عشیره ای فقط به فکر پیشرفت سرزمین مادری باشد.

 
At June 2, 2011 at 12:35 PM , Anonymous farzin said...

در باره احمد شاه گفتارهای زیادی شده ووصف ایشان به عنوان شاه دموکرات تعبیریست که بیشتر پس از شهریور 20 مخالفان رضاشاه برایش به کار بردند والا دردوران سلطنت چنین حسن نظری به ایشان نبود مثال هم زیاداست از جمله شعر ایرج میرزا که خود شازده قاجار بودودرسوک همه آن ها سروده هایی دارد:
فکر شاه فطنی باید کرد
شاه ما گنده و گول و خرف است
تخت و تاج و همه را ول کرده
در هتل های اروپ معتکف است
نشود منصرف از سیر فرنگ
این همان احمد لا ینصرف است

 
At June 3, 2011 at 6:27 AM , Anonymous آرش said...

به نظرم صحبت از خدمتها و بی لیاقتیها کردن کاری عبث و بیهوده است. بعید است کسی سالها سکان حکومت یک کشور را به عهده گیرد و عملا کاری نکند. دوستانی گفتند فلانی چه ها کرد و موجب شد در روزگاری که اروپا پیشرفت میکرد ما در جا بزنیم. اما نباید فراموش کنیم که اروپا پیشترها پیشرفت کرده بود و ما خواب بودیم. شاید یک مثال برای دوستان بد نباشد: در زمان جنگهای صلیبی قوای مسلمین و مسیحیون تفاوت تکنیکی چندانی نداشتند لذا برابری در فن وجود داشته اما عکس دیگری از تاریخ داریم و آن افتضاح چالدران است. قوای (مسلمان) عثمانی با سلاح گرم به جنگ با چوب و چماق آمدند. به نظر من حفره تاریخ ایران را نباید در قاجار دید و آنها را مانع پیشرفت آنان شمرد، نباید در اسلام دید و آن را موجب زوال ایران دید. بلکه حفره تاریخی بعد از جنگهای صلیبی تا شکل گیری صفویه زمانی است که عملا این کشور وجود نداشت. خدمتی در آن نشد و تولیدی نیز نشد. در این زمان بود که در غرب، ساختند و تولید کردند و فروختند و شکست خوردند و بردند. پیگیری عامل بدبختی در بین صفویان و قاجاریان و پهلویان و جمهوری اسلامی کاری عبث است که اگر ملاک قضاوت تولید و سازندگی و تمامیت ارضی و امنیت باشد که بعد از اسلام همین ها بیشترین خدمات را کرده اند. از استادمیخواهم از دوران سیاه ایران بعد از اسلام تا شکلگیری صفویه بنویسند و ایران خفته آن دوران را برایمان ترسیم کنند.شاید دوستان فکر کنند که این ناشی از اسلام بود که ما از جایگاهی رفیع به اینجا افتادیم اما با احترام با این نیز مخالفم که دین در اروپا بلایی بدتر آورد و این دلیل مناسبی بدبختی ما نیست. فراموش نکنیم که دین اسلام از عربستان آمد و در دل قدیمیترین تمدنهای جهان ایران، بین النهرین، مصر، اوراسیا و اورشلیم نشست. نمیتوانیم بگوییم که اینها همه در اثر وحشیگری اعراب تن به این دین دادند که اگر چنین بود چرا مغولها چنین اثری بر ایران نداشتند؟ خیر این حرف دین بود که تازه بود و مورد استقبال عمومی قرار گرفت و موجب استحاله اکثر تمدنهای قدیمی خاورمیانه شد. چه بسا بسیاری از کشورهایی که امروز عرب اند پیش از اسلام عرب نبوده اند.
جستجوی بیشتری لازم است تا ببینیم ما چگونه ما شدیم

 
At June 15, 2011 at 10:07 AM , Anonymous خسته said...

من هم قبول دارم که تاریخ را همیشه یکسویه به ما اموخته اند....اما آقای بهنود، لطفا برایمان توضیح بدهید که ناصرالدین شاه در کدام دوران "پرچم اصلاحات را به دوش گرفته بود" و چه اقداماتی در این راستا کرده بود؟

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home