Wednesday, January 10, 2007

آينده عراق، ميراث صدام


مقاله امروزویژه نامه اعتماد را در دنباله همین مطلب بخوانید


صدام مرد، حالا بگوئیم به جهنم رفت یا بگویند شهید شد. دريچه زير پايش گشوده شد و او هقی کرد. همان کار که همه کسانی که به دار آويخته می شوند می کنند بی اختيار. و رفت.

اين سرنوشت را او از زمانی که کاردی در دهان شناکنان از شط گذشت و زمانی که اسلحه زير سر در اردن خوابيد. وقتی در زندان عبادی بود و سرانجام روزی که همراه شد با البکر در کودتا عليه قاسم، با خود حمل می کرد. اکثر رهبران عراق از زمان تولد اين کشور همين سرنوشت را داشته اند. شايعه ای است که می گويد بعثی ها از وقتی خون آخرين پادشاه که فيصل هاشمی بود را ريختند. یعنی بار ديگر به خون يکی از بازماندگان پيامبر دست آلوده کردند، جز اين تقديرشان نيست.

اما سئوال مهم برای همه منطقه، برای مردم عراق – چه سنی چه شیعه و چه کرد – برای ايران و اعراب و جهانيان اين است که آيا با اعدام صدام اوضاع در بين النهرين آرام می گيرد و چنان که نومحافظه کاران طلب کرده اند، نوعی دموکراسی در آن جا برپا می شود که هم می تواند الگوی اعراب باشد و هم الگوی مسلمانان. پاسخ مثبت نيست. نومحافظه کاران اگر به راستی هم چنين منظوری در پشت حرکت نظامی شان بود، از بدجائی آغاز کردند. کارشناسان خاورميانه شناس می گويند عراق، بعد از ايران سفت ترين جای بدن خاورميانه است برای کاری که ايالات متحده در نظر دارد.

پس حالا سئوال اين است که ميراث صدام آيا مرده است، يا بعد از مرگ عزت الدوری قائم مقامش که به رهبری بعث تعيين شده، می ميرد. يا به نوعی زنده می ماند. و اگر زنده بماند در کدام پيکره اش رشد می کند.

پاسخ به نظر می رسد اين است که "بعث صدام" از اين پس سرمايه ای دارد که نه سلطنت هاشمی در اين کشور داشت، نه عبدالناصر در مصر، و نه حتی حافظ اسد در سوريه. اين سرمايه عکسی است که پانزده سال پيش برداشته شده و صدام حسين را با همسر اولش نشسته روی کاناپه ای نشان می دهد و دختران و پسران و دامادهايش را ايستاده دورشان. اين عکس الان فقط در بالای اتاق پذيرائی ويلای بزرگ رغد و ويلای مجلل رعنا دختران صدامدر امان نصب نيست. اين عکس با اعدام صدام تبديل شده است به تصوير مقدسی که در پنهان ويلاهای سبز کنار دجله و فرات و خانه های بسياری در سراسر جهان نصب است. همه مردان اين تصوير به تعبير خانواده صدام در راه مادر عربی [ ناسیونالیسم سنی بعثی] کشته شده اند. صدام و عدی و قصی را آمريکائی ها کشته اند و ژنرال حسين کمال و برادرش صدام کمال را باز آمريکائی ها کشته اند. تازه نوه بزرگ صدام هم همراه عدی و قصی کشته شده که در عکس نيست.

اين مجموعه کافی است که پشتوانه حرکت سياسی قبايلی شود که از پيش از تاريخ در بين النهرين با قصه و حماسه و رجز زيسته اند. و انقلاب ها و جنگ ها و صلحشان هم جز بر همين منوال نبوده است. تيری دژادان نويسنده فرانسوی در کتاب معتبرش که درباره اعراب نوشته است سوري های علوی را متمدن ترين و نرم خوترين و عراقی های ساکنان بين النهرين را خشن ترين اعراب خوانده است. شيعيان برای باور آن چه ژاردان گفته دليلی نمی خواهند. سال هاست در محرم به خونخواهی حسين [ع] نواده پيامبر برکوفيان لعن می فرستند.

آن ها که از بيرون به داستان و فسانه خانواده صدام گوش می کنند از خود خواهند پرسيد قصه فرزندان کمال چه می شود. آنان را چگونه می توان در مجموعه شهیدان به حساب آورد. رعنا به اين سئوال جواب داده است به نوشته عذی ميرمعینی در ساندی تايمز.

کمال همشاگردی و دوست نزديک و همولایتی صدام بود. آن قدر نزديک که نام پسر اول خود را حسين و پسر دوم را "صدام" گذاشت و به اين ترتيب افتخارت مصاهرت [دامادی] صدام حسين را از همان بدو تولد نصيب فرزندان خود کرد. حسين کمال در ارتش صدام خوب رشد کرد و بازرس ويژه و محرم صدام بود خيلی زود افتخار آن را يافت که عضو خانواده شود. رغد دختر بزرگ صدام و عزيزکرده وی به حسين داده شد. دختر دوم که رعنا باشد در پانزده سالگی نصيب صدام کمال شد. آن ها وارد خانواده غيرتی صدام شدند که عدی در آن ترک می تاخت. رقابت عدی و ژنرال حسين کمال در حقيقت رقابت بين عدی و رغد بود. دو بار در رقابت های آن دو در اوج جنگ با ايران، عدی خطا کرد. صدام لحظه ای در تنبيه پسر بزرگ کوتاهی نکرد. به زندانش انداخت و دستور داد وی را شلاق زدند و تا زمانی که نزديک پانصدهزار نفر در خيابان های بغداد تا صبح نگذراندند و العفو العفو نکردند، وی را نبخشيد. قبل از آن عدی از دادگاه نظامی حکم اعدام گرفته بود چرا که يکی از محافظان صدام – باز هم از ايادی ژنرال حسين کمال – را شب مست وقتی که می خواست وارد کاخ پدرش شود کشته بود. صبح آن روز، پدر و مادر سرباز کشته شده به دست عدی، در برابر دوربين تلويزيون ديده شدند که وارد کاخ صدام می شوند و مادرش با دیدن صدام فرياد زد. هزار پسرم فدای یک موی تو. با اين صحنه سازی با شکوه که قصه هزار و یک شب باديه نشينان می تواند بود، عدی برگشت اما دو سالی زير دست ژنرال حسين کمال. گاه به نظر می رسيد که قصی نابرادری عدی هم با ژنرال حسين کمال همدست است.

روزگار بدين سان می گذشت تا زمانی که جنگ ايران و عراق با پذيرش قطعنامه سازمان ملل توسط ايران تمام شد و اعراب طلبکار که در هشت سال به صدام پول و اعتبار داده بودند تا در مقابل عجم مقاومت کند، از عراق خواستند که برای ادای ديون خود زمان بندی کند.. صدام نه تنها دينی نمی شناخت بلکه مدعی بود بايد ميلياردهای جديد بدهند برای بازسازی عراق. اين کشمکش با پيام تند صدام همراه شد که شمشیر می فرستاد و ترازو می گرفت و اين ها همه در فرهنگ عرب معناهائی دارد. آخرين پيام صدام به سعودی و شيخ نشين های جنوب خليج فارس [امارات و قطر و بحرين و کویت] اين بود که کاری می کنم که از کرده پشيمان شويد. من خطای آخر عبدالناصر را نمی کنم. و به اين آهنگ عراق به کويت لشکر کشيد و عشوه ای هم برای ايرانی ها آمد و به خيال خود عقبه محکم کرد. او شب قبل از حمله به کویت لبخند سفير آمريکا در بغداد را غلط خوانی کرد و نديد که سرنوشت سومين مجموعه نفتی خليج فارس چقدر برای خاندان بوش که ثروتشان در تگزاس است اهميت دارد. چنان که بعد از آن، راز لبخند ايرانی ها را هم ندانست وقتی که به معاون وی راه دادند که به تهران بيايد و پيام های دوستانه بياورد. در سه چهار روز که سربازان عراقی می تاختند در بغداد شادمانی بود و اختلافی نبود، چرا که سربازان صدام که در حمله به ايران فتحی نديده بودند، در آن زمان جيب ها را از غنائم کويت ثروتمند پر می کردند و بنا به آن شعر عربی هنوز جای نفس باکرگان کويتی روی پوست سينه شان بود. اما چندان که اولين بمب آمريکائی سراغشان را گرفت و فيلم ها سربازان عراقی را نشان داد که زار و برهنه تسليم تسليم سرداده بودند، در اتحاد بغداد هم اختلاف افتاد. طارق عزيز و ديگر ديپلومات های پخته عراقی بالاخره توانستند جنگ را در جائی متوقف کنند و با به رسميت شناختن کويت، حکومت صدام را نجات دهند، اما افسانه صدام شکسته بود. ديگر جنگ با ايران نبود که بر عشق و غيرت عربی استوارش کنند، اين بار کينه اعراق سراغ صدام را گرفت .
تا اين جا همه اسرار صدام نزد دو تن بود عدی و ژنرال حسين کمال [شوهر رغد]، هم انبارهای شيميائی و هم مقدماتی که برای تجديد سازمان انرژی هسته ای انجام شده بود. حتی رمز ذخيره های ارزی صدام در سویس که قبلا دست برزان برادر ناتنی صدام بود گفته می شد به حسين کمال داده شده که شايع بود صدام به او [ و رغد] بيش تر اعتماد دارد تا به عدی.

اين مجموعه با تحريم ها و محدوديت های بعد از حمله به کويت شکست. حسين کمال معتقد بود که عراق نبايد با آمريکا و سياست جهانی بدقلقی کند. و هر بار که اين جدال بالا می گرفت وی با گزارش های خود عليه عدی و ژنرال های تندرو، صدام را در مقابل دو راهی می گذاشت اما در نهايت نظر تندروها را می پذيرفت و کشمکش بالاگرفته و ژنرال حسين کمال مطمئن شده بود به اين ترتيب عراق هدف آمريکائی هاست و سرنگونی صدام هم هدف تعيين شده . در اين موقعيت بود که يکی ديگر از اختلافات تند عدی و او کار را به جائی رساند که نگران جان خود شد. با اختيارات وسيعی که داشت همسران خود و برادرش را با هشت نوه صدام برداشت و در امان گذاشت و خود هم به اتفاق برادرش به حضور ملک حسين رفت و پناهندگی خواست. قبل از آن که ملک حسين هاشمی گامی جلو نهد سفير آمريکا در اردن موفق به ديدار حسين کمال شد.


چه گذشت در آن چند هفته، هنوز کسی را اطلاع درستی در دست نيست. گفته می شود اول از همه همسر صدام [مادر رغد و رعنا] به امان رفتند و بعد هم عدی با شوهر خواهرهایش در حضور ملک حسين ديدار کردند. بعد از آن بود که ناگهان خبری مانند بمب ترکید. قافله به بغداد برگشت.

رعنا در گفتگو با نماينده ساندی تايمز فقط بخش کوچکی را می گوید اما پيش از اين رغد بيش از اين ها گفته است. اما در روايت هر دو آن ها نحوه شکل گيری ماجرا باز نیست. رعنا می گوید مطيع شوهران بوديم و آن ها تصميم به بازگشت گرفتند و از همه خطراتش آگاه بوديم.

بنا به روايت دختران، در بازگشت، دختران و نوه ها به حضور صدام رسيدند و یکی یکی به پاهای او افتادند. صدای گريه تمام تالار را پر کرده بود. و صدام گفت که تنها چاره طلاق است. و روز بعد در محضری که آماده شده بود رعنا با پنج فرزند از صدام کمال و رغد با سه فرزند از حسين کمال جدا و مطلقه شدند. رعنا مادر پنج فرزند تازه 27 سال داشت. روز بعد از امضای اين ورقه، برادران کمال در خانه شان بود که کيفر به سراغشان آمد و آن ها و محافظانشان کشته شدند. اعلام شد مردم اوجعه روستای زادگاه صدام تحمل نکردند خائنین را.

اما در روايت های هزار يک شبی حتی چنين داستانی را با همه پيچيدگی هایش. در حالی که معلوم است که صدام قول عربی داده و به آن وفا نکرده است، تبديل به فسانه ای خواهد شد. چنان که رعنا امروز در زاری برای پدر می گويد پدر مهربانم شوهرم را کشت. اينک هشت نوه صدام برخوردار از ثروت افسانه ای و نام افسانه ای "بابا صدام" نشانه آن هستند که در قصه های شرقی تضادهای بزرگ تر از اين هم قابل حل است. اين پدرکشتگان، همصدا با مادران خود از انتقام می گويند.


اينک برای آينده سازی بعث، شرايط مهياست. غرب بيش از هر زمان قانع شده است که تنها اختلاف شيعه و سنی است که می تواند از هيبت مسلمانان بکاهد و از جنگاوريشان بگيرد. در عالم واقع نه شيعيانی که اينک حق خود را با کمک ارتش آمريکا در عراق به دست آورده اند و نه سنی هائی که اميد دارند حقشان به آن ها بازگشت داده شود، هيچ کدام، به اندازه ای که با گروه مقابل دشمن اند، با آمريکا دشمن نیستند و حتی نه با اسرائيل. که بهانه ای است که در بيش تر کشورهای عربی، حکومت ها با طرح آن، رابطه خود را با مردمانشان محکم می کنند.

علاوه بر آماده بودن غرب برای بادزدن آتش کينه شيعه و سنی که فرصتی به خاندان صدام می دهد، ثروتی که صدام در طول سی سال قدرت بلامنازع خود در عراق جمع و در جاهای مطمئن نهاده است عطش بازگشت به قدرت را در دل آن ها زنده می دارد. طايفه ای که رغد دختر بزرگ صدام را به رياست پذيرفته دارد و شش پسر [نوه های ذکور صدام] در رديف بعدی ايستاده اند و بزودی زود امان را که برای فعاليت های آنان کوچک است ترک خواهند کرد. تا نقشی بازی کنند. شعار اين گروه برتری خون عرب. منظورشان حاکميت بخشيدن دوباره به سنی ها و بازگرداندن مجسمه های صدام به ميدان ها. استراتژی سياسی شان ضديت با ايران [نمی گویند شيعه] و در نهايت تجديد دوستی با آمريکا. کاری که ژنرال کمال می گفت نبايد در آن خست کرد.

اينک خبرگزاری ها خبر داده که با اعدام صدام ژنرال الدوری رهبر حزب بعث عراق شد. همان کس که قبلا هم قائم مقام صدام بود و شريک وی در همه کار و در ورق های کاشته آمريکائی ها بعد از آس صدام، شاه عزت از همه باارزش تر بود. آمريکائی ها می خندند که اين تحت تعقيب سرطانی که اگر هم به دام نیفتد مشکل چندی زنده باشد چه خواهد کرد با حزب منحل شده بعث. اما آمريکائی ها شرق را نمی شناسند.

انگلیسی ها که سال ها شرق را زيسته اند و نقشه راهش را کشيده اند. از جمله همين عراق را ساخته اند. اول بار بر سرش بمب شيمیائی انداخته اند. و هنوز بعض از گزارش های لورنس را از ماجرای تاسيس اين دولت منتشر نکرده اند، نگرانند که افسانه صدام مباد که دستمايه حرکتی ديگر شود. چونان بسياری از قصه ها که افسانه شد اما ماند و در گذر سال ها پررنگ تر شد. جنگ ها ساخت و سرنوشت ملت را دگرگون کرد. از همين روست که گوردون براون نخست وزير آينده بريتانيا، هنوز درباره هيچ مساله خارجی اظهار نظری نکرده اعلام می کند که اعدام صدام به نحوی غيرقابل دفاع صورت گرفته است.

ساندی تايمز در گزارش ديدار هالا جابر نويسنده خود با رعنا دختر کوچک صدام حسين، از تراژدی زندگی دختری می گوید که در پانزده سالگی شوهر داده شد و بعد به دستور پدرمهربان شوهرش کشته شده و او در 27 سالگی با پنج فرزند بيوه شد و حالا چشمانش از اشک سرخ است و بچه هایش تمام تلويزيون های خانه را قطع کرده اند که او فيلم دار زدن پدرش را نبيند. اما "احمد فرزند هجده ساله رعنا خونسرد نشسته و در حالی که غذا می خورد فيلمی را که با موبايل گرفته شده، فيلم لحظه اعدام و فريادهای انتقام را تماشا می کند و از انتقام لبريزست". اين در فرهنگ افسانه ساز قبيله ای معنا دارد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At February 1, 2007 at 2:26 PM , Blogger Babak said...

That was a deep and good analysis but I do not belive in the reality of this prediction on how this weakened and brutal polital party in Iraq after 3 decades of washing its hand by the bood of hundrd sof thousands of innocent people might ever be cappable of taking back the power; At the same time they migght plan to regain the power the majority of the people living in Iraq will have a dynamic life moving them to forward and the generations experienced the brutality of that insane monarch wont ever tolerate having them to capture the new iraq with so many birds of hope for the furture again.

Babak

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home