Tuesday, October 30, 2007

چه وحشتی !

اسم آقای خاتمی آمده. هنوز خبری نیست . معلوم بود که ایشان سرلیست اعتماد ملی نمی شود. اما همین اسم هم به وحشت انداخته است کسانی را. آن هم چه وحشتی. و مبدا و مبنای این وحشت فهمیدنی است.

برای آن که آن صد و بیست نفری که به درخواست من درباره رای خود به آقای خاتمی - به فرض کاندیداشدن - پاسخ گفته و نظر خود را در کامنت دو پست قبل اعلام داشته اند بدانند چقدر نظرشان به جا بوده و چقدر آوردن نام آقای خاتمی برای حضرات سخت و جانگذازست. برای آن که مخالفان هم بتوانند درستی یا نادرستی توجیهات خود را بدانند. توجهتان را به سرمقاله روز چهارشنبه کیهان جلب می کنم . بنینید چه جزع و لابه ای دارند. هر چه از دهانشان برآمده می گویند، تازه لابد چون هنوز آمدن آقای خاتمی قطعی نبود کمی هم جانب انصاف نگه داشته اند. جانب این که می نویسد عده ای - مثلا من و شما - خوش بينی را از حد مجاز عبور داده اند. طفلک ها تصورشان این است که حد مجازی برای خوش بينی وجود دارد. و فرض می کنند که تعیین این معیار هم مانند همه معیارها دست آن هاست . تصور می کنند به اين اتهام هم می توانند کسی را به بند بکشند. و بر سینه اش بنویسند خوش بینی بیش از حد مجاز.

نگرانی و وحشت درج در لابه لای کلمات سرمقاله کيهان لازم به تفسیر نیست، می توان فهمید کسانی که موجودی را می آفرینند، گرچه بعد ببینند که ناقص الخلقه است، اما باز برایشان از دست دادن همان موجود سخت دلگزاست..

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At October 31, 2007 at 6:07 AM , Anonymous Anonymous said...

علیرغم اینکه هیچ دلم نمیخواد هرگز قیافه هیچ آخوند و یا هیچ اسلامگرای سیاسی را به عنوان نماینده کشورم ببینم، ولی اگر قرار باشد چنین انتخابی (منظورم به عنوان رئیس جمهور است) باعث شود ایران عزیزم خطر جنگ را از سر بگذراند، در سرزمین قربت به سفارتخانه [...] رفته به سید [...] رأی میدهم. هرگز نمیتوانم فراموش کنم که او چه فرصتهایی را به بهانه مصلحت نگری، مصالح ایران و مردم ایران را به مصالح [...] فروخت

 
At October 31, 2007 at 6:12 AM , Anonymous qqnariman said...

این را هم میخوام اضافه کنم که این احممدی نژاد (م.ش.ن.گ) ثابت کرد که این قصه های آقای خاتمی که اختیارات ندارد باید یک کمی اصلاح میشد. رئیس جمهور جُربُزِه نداشت، چرا که این الفنون تا حد زیادی نشون داد که میشه توی این [...] یکه تازی هم کرد. کافیه اولین پولی که خرج میکنی برای بهینه سازی راهی باشه که به بیابانهای قم ختم میشه که مردم پولشونه و نامه هاشونو راحتتر توی چاه بریزن. کافیه سیاستمدار خوبی باشی تا گردن کلفتایی رو که شکم مفت خورا[...] رو پر میکنن یا خفه کنی یا [...]شون کن

 
At October 31, 2007 at 7:35 AM , Anonymous مهران said...

هاهاها چقدر خندیدم . این درست است . بهشان بگو حالا کجایش را دیده اید. خاتمی خودش که هیچ شهر تعطیل می شود. هر کس از نزدیکانش که در انتخابات باشد خواهید دید که نفر اول می شود. کیهان از حالا با رنگ سیاه منتشر شود. صدتا از این سرمقاله ها بنویسد هر چه بنویسد به حقانیت سید بیشتر پی می بریم

 
At October 31, 2007 at 7:36 AM , Anonymous سخت گیر said...

مرسی مرسی مرسی خیلی خوشحال شدم این نشانه دهنده اهمیت سیدست و مظلومیت وی.

 
At October 31, 2007 at 9:36 AM , Anonymous ناشناس said...

عالی است خیلی . بله ترسیده اند به شدت هم ترسیده اند.

 
At October 31, 2007 at 9:36 AM , Anonymous Anonymous said...

ترس برادر مرگ است دیگه. اینها هم از فکر آن که قدرت را از دست بدهند دارد دق می کنند

 
At October 31, 2007 at 10:24 AM , Anonymous Anonymous said...

به نظر من تمام مشکلات نه ربطی به احمدی نژاد داره نه به خاتمی بلکه مشکل اصلی خود ما هستیم مثلا اگر نوشته های میرزا ملکم خان در 200 سال پیش رابخوانید می بینید همان چیز های را می خواد که هنوز هم ما همان مطالبات را داریم یعنی مشکل تغییرات نفرات یا حکومتها نیست مشکل طرز فکر و فلسفه ملت ایران می باشد

 
At October 31, 2007 at 1:40 PM , Anonymous فرید said...

در زمان حمله مغول، چنگیز خان که رهبر بزرگترین قدرت نظامی اون روزگار بود، از حمله به ایران اکراه داشت. ولی نادانی یکی از عوامل حکومت و حمایت کورکورانه و نابه جای پادشاه از اون فرد، هم جان آن همه انسان بی گناهو گرفت، هم شهرها و آثار تمدن رو از بین برد و هم حکومت پادشاه نابود شد. آیا پس از گذشت قرنها باز هم نادانی و ماجراجوئی گروهی به سردستگی رئیس جمهور و حمایت بیجای رهبر، آمریکا رو که به نظر میرسه از حمله به ایران اکراه داره، مجبور به این کار می کنه و همون نتایج و آثار وحشتناک قرنها پیش رو به بار میاره؟
آن چه در این میان مهمه، نقش مردمه. به طور آشکار در زمان حمله مغول مردم نقشی در اون معادله نداشتند. متاسفانه بعد از گذشت قرنها هنوز نمی دونیم آیا مردم نقشی در این بازی دارند یا فقط ناظر بیطرفند که نمی تونند از قربانی شدن خود و نابودی تمدنشون جلوگیری کنند؟

 
At October 31, 2007 at 9:02 PM , Anonymous سعید said...

من از زمان انتخابات 84 تا به حال همیشه به این فرضیه فکر کردم و ازش می ترسم. فکر کنم دلمشغولی یه عده از هموطنان این باشه. اگر امکان داشته باشه در یکی از نوشته های زیباتون این فرضیه رو هم بررسی کنین: آوردن احمدی نژاد یک استراتژی بلند مدت بوده برای اینکه ریشه های پوسیده نظام رو تقویت کنن . قرار دادن بدترین در مقابل بد . که زمانیکه اصلاح طلبان دوباره روی کار اومدن , مردم قدر اونها رو با جون و دل بدونن و این خطرناک هم میتونه باشه اگر که اونها هم خودفروخته باشن

 
At November 1, 2007 at 1:01 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود بزرگوار، حيف سايت پاک تو نيست که به مزخرفنامه کيهان کثيف که ازش خون جوونای ايران ميچکه، لينک ميدی. فکر ميکنم اون نتيجه اي که ميخواستی بگيری، از قبل معلوم بود و فقط بايد مردم رو بيشتر آگاه کرد و از همه ايرانيهای حق طلب و شايسته خواست که به فکر نجات سرزمينمون باشند.

 
At November 1, 2007 at 4:00 AM , Anonymous habib said...

سلام .
با تمام احترام برای شما و نظرات پر بار شما اما من معتقدم در اين مملکت گل و بلبل که مردمانش صبح را به حمايت از مصدق زنده باد نثارش کردند و عصرش شعار مرگ بر مصدق سر دادند .
مملکتی که بيست ميليون نفرش به خاتمی رای می دهند و در عرض ۸ سال چرخش ۱۸۰ درجه ای به سمت احمدی نژاد دارند . تازه در شرايطی که با وجود دولت فخيمه نهم امکان هر کاری و بی نظمی و بی سليقگی وجود خواهد داشت نيامدن خاتمی حداقل فايده اش اين است که برای من و شما و هزارانی چون ما شخصيت وزين و محترمش بی خدشه خواهد ماند و ما بيشتر از اين اعصابمان به هم نخواهد ريخت .

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home