Wednesday, July 4, 2007

نقد نوشته من

این نقدی است که ف.م. سخن نوشته است درباره مقاله من و آقای قوچانی در هم ميهن پیرامون سهميه بندی بنزين. خواندنی است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At July 4, 2007 at 10:32 AM , Anonymous Anonymous said...

ممنونم که این نقد را گذاشتید. درسی بزرگ در حرکت شما هست. من گرچه با نظر ف.م. سخن موافقم اما با لحن وی موافق نیستم. نمی دانم چرا ما یاد نمی گیریم که نظرمان را بدهیم و حکم صادر نکنیم و کشف پشت پرده نکنیم . دیدم ایشان هم با وجود آن که نظرش جالب بود باز چند جا سعی کرده بود نیت شما را بخواند و به نوعی اتهام هم در کلامشان بود. قبلا هم نوشته ای به همين شکل از ایشان خواندم بودم. به هر حال با وجود آن که با نظر شما درباره افتخار آمیز بودن سهمیه بندی بنزين موافق نیستم اما روش و لحن شما را می پسندم و به نظرم این چیزی است که ما باید بیاموزیم

 
At July 4, 2007 at 10:33 AM , Anonymous حمید said...

هیچ مطلب تازه ای نداشت. همان داستان مار و مارست. در ضمن ایشان خیلی غیرتی هم هستند و از این که ایرلندی را به ملت ایران قیاس کنید هم ناراحت شده اند
حمید از تهران

 
At July 4, 2007 at 10:34 AM , Anonymous فاطمه said...

راست می گوید ایشان این صرفه جوئی ها برای چیست که با پولش جکار کنند. بمب ، کمک به چاوز، حماس، تروریست های عراقی، حزب الله لبنان.

 
At July 4, 2007 at 12:42 PM , Anonymous hk said...

salam aghaye behnood khaste nabashıdç
khondam va haghıghatesh nazare khası nadaramç
akhe khodetoon behtar mı2nıd ke dar keshvare ma tanaghozat bıdad mıkone va ın ham ye nemoneye barezeshe!ç
be harhaö aghaye benood rastesh man matalebe adabı va ejtemaee mınevısam va doost daram ke nazare shoma roo dar morede matalebam bedoonamç akharın neveshteye man dar morede toghıfe ham mıhan hastç
khoshhal mısham az nazaretoon estefade konam

 
At July 4, 2007 at 12:51 PM , Anonymous sp said...

I am very sorry for the needy Iranian people who have been badly let down with false promises...I hope the local butcher passes the message...

 
At July 4, 2007 at 1:01 PM , Anonymous کیومرث96 said...

با سلام و خسته نباشید خدمت اقای بهنود.من اقتصاددان نیستم به همین دلیل در مورد تبعات کوتاه مدت و حتی دراز مدت تصمیم اخیر رئیس جمهور نظام اظهار نظر نمیکنم.ولی یک نکته جای تامل دارد و ان اینکه در شرایطی که حقوق ابتدایی شهروندان روزانه مورد تعدی قرار میگیرد و مصالح حیاتی مملکت و ملت بازیچه خودکامه گی وماجراجویی های اقایان میباشد هندوانه دادن زیر بغل اقایانی که افعی شده اندراه بجایی نمی برد (همانگونه که تغییری در بازی علی لاریجانی نخواهد داد) این اقایان فقط به یک مصلحت میاندیشند و ان مصلحت نظام(خودشان) است پس مجیز گفتن ایشان باعث تنبه یا تشویقشان نخواهد شد و اگربه ظاهر هر از چندگاهی مصالح بقای نظام با مصالح مردم همخوانی کند نباید از خود بی خود شد. پس روزی در سورنا بدمیم وایشان را حلوا حلوا کنیم که ایشان قدمی ولو کوچک حتی سمبولیک در جهت احقاق حقوق اساسی و تعیین کننده در سرنوشت مردم که همانا حق حاکمیت مردم میباشد بردارند وگرنه تاریخ گواه هست که اینگونه تصمیمات یکشبه چگونه یکشبه نقش بر اب شده اند. اگرروزی حاکمیت مردم تحقق یابد متخصصین مجال نقد ارشاد و حتی هدایت دولت را خواهند داشت ورنه تا ابد دعوای سر لحاف ملا ادامه خواهد داشت

 
At July 4, 2007 at 2:51 PM , Anonymous ناراضی said...

یا علی نوشته کیومرث خان را خواندم خیلی ترسناک است. ایشان می گوید از نظام و آدم هائی که من خوشم نمی اید اگر هم کار مثبتی سر زد شما حق ندارید بگوئید . ایشان نمی داند که اصل اولیه خبرنگاران و نویسندگان جهان باورپذیر کردن سخن است و برای این کار جز گفتن حقیقت کاری نمی کنند گیرم وقتی شما معتاد حقیقت شدید و باورشان کردید نظرشان را هم به شما ابلاغ می کنند. وگرنه اگر به قول اقای بهنود صد در صدی بودید آن جور که صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رادیوو اسرائیل و بعضی از لوس انجلسی ها هستند کسی باورتان نمی کند و فرقی ندارد که حرف درست یا غلط بزنید مانند حرف های تلویزون های لوس آنجلس که دیگر مردم اییران توجهی به آن ندارند اما توجه کنید مثلا به نفوذ بی بی سی. پس اجازه بدهید که آدم ها نظرشان را بگویند و از فیلتر صد در صدی شما رد نکنند جناب کیومرث خان

 
At July 5, 2007 at 1:22 AM , Blogger arjang said...

آقاي بهنود عزيز،
مدتي است مي خواهم در اين مورد چيزي براي شما بنويسم اما صفحه پيغام سايت شما بيشتر اوقات بالا نمي آيد و من نمي دانم مشكل فني از كدام سو است؛ ......به هر حال،
مقاله شما در باب بنزين عجولانه و يكجانبه بود زيرا تمام نكات زير را ناديده انگاشته بوديد:
1- از 10 پالايشگاه كشور 8 تاي آن پيش از انقلاب و تنها دوتاي آن پس از انقلاب تأسيس شده. درحالي كه اگر اندكي از خاصه خرجي هاي اين 28 سال به ساختن پالايشگاه اختصاص مي يافت، امروز نيازي به واردات بنزين نبود.
2- سيستم حمل و نقل شهري فرسوده و ناكافي و متروئي كه پس از 20 سال فقط دو محور شمال به جنوب و شرق به غرب تهران را پوشش مي دهد توان انجام وظيفه به جاي ماشين هاي شخصي و مسافركش ها را ندارد.
3- به دليل بوركراسي فربه و ناكارآمد، نيمي از سفر هاي درون شهري بيهوده و براي انجام اموري است كه در ممالك متمدن به آساني از راه تلفن يا اينترنت انجام پذير است.
4- ماشين هاي پر مصرف و پر ايراد داخلي به دو تا سه برابر قيمت بين المللي آن به مردمي كه درآمد آنها يك دهم كشورهاي پيشرفته است فروخته شده ودر واقع پول بنزين از پيش دريافت مي شود!
5- هنوز هم قيمت آزاد بنزين اعلام نشده و اين يعني اينكه هدف نه واقعي كردن قيمت ها، كه جيره بندي و آماده سازي مردم براي تحريم هاي بيشتر و حتي شرايط جنگي است!
در آخر به نظر من مقصود شما از اين مقاله بيشتر نشان دادن تفاوت يك روشنفكر با عوام هيجان زده اي بود كه پمپ بنزين ها را به آتش كشيدند ، اما نتيجه كار چيزي شد مشابه اعلاميه عجولانه و يكسويه خاتمي پس از ترور لاجوردي.

 
At July 5, 2007 at 2:20 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ...حالا که ف . م . سخن بدون آشنایی ابتدایی بالف و بای امار و سنجش
افکار عمومی مردم طبق معمول فکرش همه مردم ایران غیر از چند ملای حاکم را با خودش

همراه میداند !!و از بغض فرو خفته مردم همیشه یاد میکند پس چرا سطح شعور
مردم را پایین میاورد در قیاس مردم سوئیس !؟ ف . م سخنها بقول جلال ال احمد

انقدر شیفته غرب ( مثال سوئیسش گواه است ) و کوچه و خیابان و مترو و ساختماهایش
شده اند که روح از کف داده ایران را زنگبار میبینند و مردمش را هم فرهنگ قبیله

زولو !!!و هر اقدام و قدم و عملی از طرف حکومت چه شاه و چه شیخ را غیر قابل
قبول ولو بنفع ملت و مردم باشد

 
At July 5, 2007 at 2:20 AM , Anonymous Anonymous said...

agha behnood naamafhoom, va dopahloo,shoma nevisandeh hastid ya jornalist,va ya vaghaye negar,ya montaghede siyasi,ya sahebnazar dar hame chi,hame kare va hichkare.in akhari shoghle aksariyate jahane sevoomia ast. ali

 
At July 5, 2007 at 2:21 AM , Anonymous بابک آریان said...

سلام آقای بهنود
من مقاله شما و آقای قوچانی را در روزنامه هم میهن که متاسفانه 2 روز پیش تعطیل شد خواندم و واقعیت این است که با شناختی که از شما داشتم کمی متعجب از نظرات شما در آن مقاله شدم. با همه احترامی که همواره برای منش متمدنانه و روزنامه نگاری حرفه ای شما قائلم، - گواه آن آوردن همین نقد در وبلاگتان است - ولی تقریبا بطور کامل با مقاله اخیر شما مخالفم و دلایل من هم همان است که ف م سخن ذکر کرده و البته دهها دلیل دیگر که هم تکرار مکررات است و هم در این کوتاه مجال گفتن آنها نیست.
به نظر من هم اگر امروز ایران دارای حکومتی مردمی و مسئول بود شاید سهمیه بندی کردن بنزین و یا حتی افزایش قیمت آن به قیمت واقعی آن امری قابل تحسین بود ولی در شرایط حاضر نتیجه این عمل بهیچ عنوان همان نخواهد بود و لذا نباید از مردمی هم که بارها نتیجه اینگونه تصمیمات را دیده و چشیده اند انتظار آفرین گفتن داشت

 
At July 5, 2007 at 6:08 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
عزيز جان اين صفحه كه فيلتره تو ايران

 
At July 5, 2007 at 6:42 AM , Anonymous Anonymous said...

agha behnood bazar siyahe benzin javabe AFARIN BE ... bood,agha jan hamkhabegi ba KAJDOM ra magar hoshdar nadadid?ali

 
At July 5, 2007 at 8:54 AM , Anonymous نادری said...

در ایرانم و با جمهوری اسلامی مخالفم و کارم هم اقتصادست و با نظر جناب بهنود کاملا و کاملا و صد در صد موافقم و متاسفانه که دوستان مخالفت با حکومت را با مخالفت با مصلحت جامعه اشتباه می گیرند. البته به نظرم این دولت است که چنین فضائی را باعث شده اما می توان خود را نجات داد. از بهنود باید اموخت. من هیچ نظر جناب سخن را قبول ندارم
مهندس نادری. شیراز

 
At July 5, 2007 at 8:56 AM , Anonymous رضا said...

نه جناب سخن غلط غلط است این چه استدلال هائی است که مرغ پخته خنده اش می گیرد شما می خواهید در بنگلادش یعنی در شهر داکار زندگی کنید یا در جائی مانند پاریس و لندن . اول این را روشن کنید تا معلوم شود که اصلا ما شایسته بیش از این حکومت را داریم یا نه. مملکتی سوبسیدی خفه کننده هوا که جای آزادی نیست جانم. کار درست را هر کس کرد درست است دیگر. مگر ما که بچه مان را به دکتر می بریم برایمان مهم است که مرام او چیست

 
At July 5, 2007 at 8:56 AM , Anonymous مرادیان said...

اقا ممکن است راست بگوئی اما پوست مردم کنده شد.

 
At July 5, 2007 at 8:57 AM , Anonymous Anonymous said...

اگر مسافر کش ها و دیگران این طوری که میگویند خسته شده و ناراحتند چرا هی
چی نمی گویند. اگر می فرمایئد از ترس است که خب ملتی که از ترس نفس نمی کشد حقش همین است

 
At July 6, 2007 at 2:49 AM , Blogger Rambod said...

Mr. Behbnoud

Above all, I thank you for introducing me to the sokhan blog. It is not necessary that I agree with him or his tone in all instances (just as I do not agree with you all the time), but he does write well (and so do you), and he does make sense (as you do), and in this instance, at least three of his critiques were to the point:

1. "Liberalising" gasoline prices without first liberalising the economy as a whole does nothing to help the people or the economy. And, of course, they have not liberalised but rather rationed - ration cards are already available on the black market, and there are enough exceptions and loopholes as to, once again, create even more rentiers out of this mess. Who will benefit? Not the people, and not the "economy", but those who hold the levers of gasoline distribution.

2. But, of course, discouraging people from using their cars make sense only if the infrastructure is there to make it happen. Mr. Sokhan mentioned Switzerland. Well, I live there, in the Swiss country side, where there are no buses or trains to my work. Gasoline is expensive; parking is a mess; traffic is impossible - but have I got a choice? No. And if I don't, then what about the poor people of Tehran with the decrepit bus system and the impossible Metro?

3. And, of course, the most important question: the government has spent $120 billion over the past two years, and no one has an account of where the money has gone and what it has done. So now, the regime will save an additional $6 billion in gasoline imports (if it does), what will it do with the money saved? Where will that money go? Who will account for it?

Subsidies are not good, but at least they go to the pocket of the people. Who will benefit now?

 
At July 7, 2007 at 1:55 AM , Anonymous علی said...

کاش میشد نقدمان را بدون دخالت عصبانیت می نوشتیم بهتر بود

 
At July 7, 2007 at 2:03 AM , Anonymous Anonymous said...

اری علی جان. با تو موافقم. از چهار سال پیش که ما وب لاگ آقای بهنود را می خوانیم می بینیم که ایشان اصرار دارد که ما تحمل و مدارا یاد بگیریم. همین گذاشتن نقد در وب لاگ خودش . ایشان که مجبور نبود. لابد می گوید همه بخوانند و نظر بدهند شاید من اشتباه می کنم. حالا با این دید وقتی ادم مقاله آقای سخن را می خواند. گرچه از نوشته های لوس انجلسی ها بهترست و همین طور از گفتار تلویزیزونی شان اما باز پرست از تهمت و افترا. به آقای بهنود و قوچانی طفلک

 
At July 11, 2007 at 7:27 PM , Anonymous Anonymous said...

خنده دار اینکه چند روز پیش در نقد نوشته م ف سخن یادداشتی نسبتا طولانی در وبلاگش گذاشتم که خالی از هرنوع مجادله یا نگاه یک طرفه به نوشته ایشان بود اما وی خیلی ساده به درج دو کامنت موافق از سوی دو تن از خوانندگانشان اکتفا کرده و ظاهرا علاقه ای به نقد خودشان نشان نمی دهند.به هر حال لابد ایشان گنجایش بالایی در پذیرش عقاید دیگران دارند

 
At July 20, 2007 at 9:46 AM , Anonymous Anonymous said...

ظاهرا نتیجه سخن آقا یا خانم سخن این است که چون از ناخدا خوشمان نمی آید هر کس تبری به دست بگیرد و هر جای کشتی که دستش میرسد را سوراخ کند

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home